مازندران پس از ساسانیان؛ از مقاومت تا پذیرش اسلام

در قسمت قبل دیدیم که طبرستان در اواخر دوران ساسانی به سرزمینی تبدیل شده بود که خاندانهای محلی قدرتمند در آن ریشه دوانده بودند و اسپهبدان با ترکیبی از اقتدار نظامی و نفوذ محلی، منطقه را اداره میکردند. حالا در سال ۶۵۱ میلادی، تیسفون سقوط کرده، یزدگرد سوم در حال فرار است و موجی از تحول دارد سراسر ایران را فرا میگیرد. اما طبرستان، آنطور که همیشه بوده، راه خودش را میرود.
چرا طبرستان تسلیم نشد.
فتح ایران به دست سپاهیان عرب در میانه سده هفتم میلادی یکی از مهمترین رویدادهای تاریخ ایران به شمار میرود، اما این پیروزی در سراسر کشور به یک شکل تحقق نیافت. در حالی که بسیاری از شهرهای بزرگ ایران پس از نبردهای قادسیه، جلولا و نهاوند به تدریج تحت سلطه خلافت قرار گرفتند، طبرستان به دلیل موقعیت جغرافیایی ویژه و وجود فرمانروایان محلی، بیش از یک قرن در برابر نفوذ کامل اعراب مقاومت کرد. همین مقاومت طولانی سبب شده است که طبرستان در منابع تاریخی به عنوان یکی از آخرین سنگرهای حکومتهای ایرانی پس از سقوط ساسانیان شناخته شود. مقاومت مردم این سرزمین تنها نتیجه توان نظامی نبود، بلکه مجموعهای از عوامل طبیعی، سیاسی و اجتماعی در آن نقش داشت که در کمتر نقطهای از ایران به این شکل دیده میشود.
پس از کشته شدن یزدگرد سوم، آخرین شاهنشاه ساسانی، خلافت اسلامی تلاش کرد تمامی سرزمینهای ایران را تحت کنترل خود درآورد. با این حال، ورود به طبرستان با دشواریهای فراوان همراه بود. سپاهیان عرب که تجربه نبرد در دشتهای باز عراق و فلات مرکزی ایران را داشتند، در برابر کوهستانهای مرتفع البرز، جنگلهای انبوه هیرکانی و درههای باریک با مشکلات جدی روبهرو شدند. مسیرهای ارتباطی اندک و پیچیده، امکان حرکت سریع سپاه را از بین میبرد و نیروهای محلی میتوانستند با تعداد کمتر، از ارتفاعات بر دشمن مسلط شوند. همین ویژگیهای طبیعی نخستین سد دفاعی طبرستان در برابر مهاجمان بود.
در نخستین سالهای پس از سقوط ساسانیان، فرمانروایان محلی طبرستان با درک شرایط جدید، تلاش کردند اتحاد خود را حفظ کنند. آنان با استفاده از استحکامات کوهستانی و قلعههای مستحکم، راههای ورود به منطقه را کنترل میکردند. بسیاری از این دژها بر فراز ارتفاعات ساخته شده بودند و تنها از مسیرهای باریک و دشوار قابل دسترسی بودند. در نتیجه، سپاهیان عرب حتی پس از ورود به بخشهایی از دشتهای ساحلی، برای پیشروی به نواحی کوهستانی با مقاومت شدید روبهرو میشدند.

شیوه نبرد مردم طبرستان نیز با سپاه خلافت تفاوت داشت. آنان معمولاً از جنگهای مستقیم در دشت پرهیز میکردند و بیشتر به نبردهای کوهستانی، کمین و حملات ناگهانی روی میآوردند. آشنایی کامل با جنگلها، رودخانهها و مسیرهای فرعی باعث میشد که نیروهای محلی بتوانند پس از هر حمله، به سرعت در مناطق امن مستقر شوند و دوباره به دشمن یورش ببرند. این روش، هزینه جنگ را برای خلافت بسیار افزایش میداد و سبب فرسایش سپاهیان مهاجم میشد. آنان در برابر سپاه بزرگ رویارویی مستقیم نمیدادند، بلکه در دل جنگلها و کوهها پراکنده میشدند، مسیرهای آذوقه را میبستند و در لحظههای مناسب ضربه میزدند.
در دوران خلافت اموی، حملات به طبرستان شدت گرفت. فرماندهان اموی بارها تلاش کردند این منطقه را به قلمرو خلافت بیفزایند، اما موفقیت آنان غالباً موقتی بود. هر بار که سپاهیان عرب عقبنشینی میکردند، اسپهبدان بار دیگر کنترل منطقه را در دست میگرفتند. برخی فرماندهان عرب موفق شدند با انعقاد پیمانهای موقت یا دریافت خراج، بخشی از منطقه را به طور ظاهری مطیع خلافت کنند، اما این موفقیتها دوام چندانی نداشت. یکی از مشهورترین این لشکرکشیها در زمان خلافت عثمان و توسط سعید بن عاص انجام شد. سعید بن عاص توانست تا دروازههای طبرستان پیش برود، اما نتوانست این منطقه را تسخیر کند و ناچار شد با اسپهبد طبرستان توافقی ببندد که بر اساس آن طبرستان مقداری خراج میپرداخت اما استقلال خود را حفظ میکرد.در میان لشکرکشیهای اموی به طبرستان، برخی رویدادها در منابع تاریخی با جزئیات بیشتری ثبت شدهاند. در زمان حجاج بن یوسف ثقفی، قدرتمندترین فرماندار اموی شرق، تلاشهایی برای تسخیر طبرستان انجام شد، اما حتی این فرمانده سرسخت هم نتوانست این منطقه را به طور کامل مطیع کند. یکی دیگر از لشکرکشیهای مهم در زمان یزید بن مهلب انجام شد. یزید بن مهلب که از فرماندهان کارآزموده اموی بود، با سپاهی بزرگ وارد طبرستان شد و موفق شد بخشهایی از دشتهای ساحلی را تصرف کند. اما حتی او هم نتوانست نواحی کوهستانی را به طور کامل زیر سلطه بگیرد و پس از مدتی ناچار به عقبنشینی شد. این الگوی تکرارشونده، یعنی پیروزی در دشت و شکست در کوهستان، ویژگی اصلی جنگهای طبرستان با اعراب بود.
نقش مردم عادی در این مقاومت را نباید نادیده گرفت. جنگجویان حرفهای اسپهبدان تنها بخشی از نیروی دفاعی طبرستان بودند. کشاورزانی که جنگلهای اطراف روستایشان را مثل کف دستشان میشناختند، شکارچیانی که مسیرهای کوهستانی را از حفظ بودند، و حتی زنانی که آذوقه و اطلاعات را جابجا میکردند، همه در این مقاومت نقش داشتند. طبرستان نه با یک ارتش منظم، بلکه با یک جامعه که برای دفاع از سرزمینش بسیج شده بود، در برابر اعراب ایستاد. همین عامل بود که مقاومت طبرستان را از مقاومتهای صرفاً نظامی متمایز میکرد و آن را به یک مقاومت مردمی و فرهنگی تبدیل میکرد.
در دهههای پایانی قرن اول هجری و آغاز قرن دوم، طبرستان در وضعیتی عجیب قرار داشت؛ نه کاملاً زیر سلطه خلافت اسلامی بود و نه کاملاً مستقل. اسپهبدان گاه خراج میپرداختند، گاه از پرداخت سر باز میزدند. این سیاست انعطافپذیر که ترکیبی از مقاومت و مصالحه بود، طبرستان را برای دههها از گزند تحولات بیرونی محافظت کرد. در همین دوران، طبرستان به پناهگاهی برای بسیاری از ایرانیانی تبدیل شد که نمیخواستند یا نمیتوانستند با نظم جدید کنار بیایند. موبدان زرتشتی، نجبای ساسانی، دانشمندان و هنرمندانی که در سایر نقاط ایران جایی نداشتند به طبرستان پناه آوردند. بسیاری از متون پهلوی، روایتهای تاریخی و دانشهای گوناگون که در سایر نقاط ایران از بین رفتند یا فراموش شدند، در طبرستان حفظ شدند و بعدها به دوران اسلامی منتقل گشتند. از این نظر، طبرستان نقشی شبیه به یک صندوق امانات فرهنگی ایفا کرد؛ جایی که گذشته ایران در آن نگهداری شد تا آینده بتواند از آن بهره ببرد.
با روی کار آمدن عباسیان در سال ۱۳۲ هجری قمری، سیاست خلافت نسبت به طبرستان تغییر کرد. عباسیان که قصد تثبیت قدرت خود را داشتند، استقلال حکومتهای محلی را تهدیدی جدی میدانستند. از این رو، منصور عباسی تصمیم گرفت با برنامهریزی دقیق و اعزام سپاهی بزرگ، برای همیشه به حکومت دابویگان پایان دهد. این لشکرکشی از مهمترین عملیات نظامی خلافت در شمال ایران به شمار میرود. سپاه عباسی از چند مسیر به سوی طبرستان حرکت کرد تا راههای عقبنشینی و ارتباطی نیروهای محلی را مسدود کند. شهرهای مهم یکی پس از دیگری سقوط کردند و خورشید اسپهبد، واپسین فرمانروای دودمان دابویگان، ناچار شد به نواحی کوهستانی پناه ببرد. بر اساس روایت ابناسفندیار و طبری، هنگامی که خورشید اسپهبد دریافت امکان بازپسگیری حکومت وجود ندارد و خطر اسارت نزدیک است، برای آنکه به دست دشمن نیفتد، با خوردن زهر به زندگی خود پایان داد. با مرگ او در سال ۱۴۴ هجری قمری، حکومت دابویگان از میان رفت.

دودمان دابویگان و سکههای اسپهبدان؛ میراثی که ماند
با فروپاشی شاهنشاهی ساسانی، بیشتر فرمانروایان ایرانی یا تسلیم شدند یا گریختند. اما خاندانهای محلی طبرستان که پیشتر نیز در اداره منطقه نقش داشتند، قدرت بیشتری به دست آوردند. نخستین حکومت محلی قدرتمند این دوره، دودمان دابویگان بود که از نیمه دوم سده هفتم میلادی بر طبرستان فرمان راند. بر پایه منابع تاریخی، بنیانگذار این دودمان گیل گاوباره بود. درباره نسب او دیدگاههای گوناگونی وجود دارد. ابن اسفندیار و برخی منابع محلی او را از بازماندگان خاندان ساسانی میدانند، در حالی که برخی پژوهشگران معاصر این انتساب را بیشتر تلاشی برای مشروعیتبخشی سیاسی ارزیابی میکنند. با این حال، تردیدی نیست که گیل گاوباره از نفوذ قابل توجهی در شمال ایران برخوردار بود و توانست با استفاده از آشفتگی سیاسی پس از سقوط ساسانیان، حکومت مستقلی را در طبرستان پایهگذاری کند.
پس از گیل گاوباره، فرزندش دابویه به حکومت رسید و نام دودمان از او گرفته شد. از مشهورترین فرمانروایان این دودمان، فرخان بزرگ جایگاه ویژهای دارد.در میان فرمانروایان دابویگان، ونداد هرمز نیز جایگاه مهمی دارد. او که پس از فرخان بزرگ به حکومت رسید، با چالشهای سختی روبهرو شد؛ چرا که خلافت اموی در این دوران فشار بیشتری بر طبرستان وارد میکرد. ونداد هرمز با ترکیبی از دیپلماسی و مقاومت نظامی توانست استقلال منطقه را حفظ کند. او گاه با فرستادن خراج، فرصت میخرید و در فاصله این آرامشهای موقت، استحکامات را تقویت و نیروها را سازماندهی میکرد. این سیاست که ترکیبی از واقعبینی و هوشمندی بود، نمونهای از روشی است که اسپهبدان طبرستان در برابر قدرتهای بزرگتر به کار میبردند.
از نظر اقتصادی، طبرستان در دوران دابویگان وضعیت قابل قبولی داشت. کشاورزی که ستون اصلی اقتصاد منطقه بود، همچنان رونق داشت. برنج، گندم، جو، انواع میوه و محصولات جنگلی مثل عسل، چوب و گیاهان دارویی از مهمترین منابع درآمد مردم بودند. دریای هیرکانی نیز با ماهی فراوانش منبع مهمی از غذا و درآمد برای ساحلنشینان بود. بازارهای محلی که در آنها این محصولات دادوستد میشد، همچنان فعال بودند و تجارت با نواحی پیرامون دریای هیرکانی ادامه داشت. این پایه اقتصادی محکم بود که به اسپهبدان امکان میداد هزینههای نظامی و اداری مقاومت را تأمین کنند.او که در اواخر قرن اول هجری بر طبرستان حکومت میکرد، یکی از درخشانترین چهرههای تاریخ این منطقه به شمار میرود. فرخان نه تنها در میدان نبرد از خود شجاعت نشان داد، بلکه در اداره منطقه نیز سیاستمداری توانا بود. در دوران او طبرستان از ثبات سیاسی و رونق اقتصادی برخوردار شد؛ کشاورزی رونق گرفت، راههای ارتباطی بهبود یافت و ساختارهای اداری که از دوران ساسانی به ارث رسیده بودند تقویت شدند. فرخان بزرگ با تقویت دژها، سازماندهی نیروهای محلی و ایجاد هماهنگی میان خاندانهای بزرگ طبرستان، توانست چندین حمله را دفع کند و امنیت منطقه را حفظ کند.
یکی از ویژگیهای مهم حکومت دابویگان، ادامه بسیاری از سنتهای ساسانی بود. فرمانروایان این دودمان از عنوان اسپهبد استفاده میکردند، بسیاری از شیوههای مالیاتی، نظامی و اداری ساسانی را حفظ کردند و در دربار آنها هنوز موبدان زرتشتی حضور داشتند. این استمرار سبب شد که طبرستان حتی پس از نابودی شاهنشاهی ساسانی، تا حد زیادی ساختار حکومتی ایرانی خود را حفظ کند.
سکههای اسپهبدان طبرستان از ارزشمندترین آثار تاریخی و باستانشناسی ایران در سدههای نخست اسلامی به شمار میروند. این سکهها تنها وسیلهای برای دادوستد و مبادلات اقتصادی نبودند، بلکه اسناد مهمی از تداوم حکومتهای ایرانی پس از سقوط شاهنشاهی ساسانی محسوب میشوند. اسپهبدان با حفظ ظاهر سکههای ساسانی نشان میدادند که حکومت آنان ادامه سنت شاهنشاهی ایران است و مشروعیت خود را از میراث ساسانی میگیرند، نه از خلافت اسلامی. یکی از ویژگیهای برجسته این سکهها، تصویر نیمرخ فرمانروا بر روی یک سوی آنهاست و در سوی دیگر معمولاً تصویر آتشدان زرتشتی همراه با دو نگهبان دیده میشود؛ نمادی که در سراسر دوره ساسانی نشانه دین رسمی و اقتدار حکومت بود. کتیبههای این سکهها به خط و زبان پهلوی ساسانی است و نام فرمانروا، لقب او یا محل ضرب سکه را نشان میدهد. برخی سکههای متأخر، علاوه بر کتیبههای پهلوی، نشانههایی از نفوذ زبان عربی را نیز در خود دارند که بیانگر تغییرات تدریجی سیاسی و فرهنگی منطقه است.
از معروفترین سکههای این دوره میتوان به سکههای فرخان بزرگ، دادمهر و خورشید اسپهبد اشاره کرد که در کاوشهای باستانشناسی و گنجینههای کشفشده در شمال ایران به دست آمدهاند. برخی از این سکهها امروزه در موزه ملی ایران، موزه بریتانیا و دیگر مجموعههای معتبر جهان نگهداری میشوند. نکته قابل توجه آن است که اسپهبدان طبرستان، حتی در دورهای که خلافت عباسی بر بخشهایی از منطقه نفوذ داشت، همچنان به ضرب سکههای محلی ادامه دادند. این اقدام نشان میدهد که آنان تا حد زیادی استقلال سیاسی و اقتصادی خود را حفظ کرده بودند، زیرا در جهان باستان و اوایل دوره اسلامی، حق ضرب سکه یکی از مهمترین نشانههای اقتدار یک حکومت به شمار میرفت.
آثار باستانشناسی برجایمانده از دوره اسپهبدان طبرستان از مهمترین منابع برای شناخت تاریخ این سرزمین در سدههای نخست اسلامی به شمار میروند. سکهها، دژهای کوهستانی، بقایای معماری، سفالینهها، ابزارهای فلزی و دیگر آثار مکشوفه نشان میدهند که طبرستان پس از سقوط شاهنشاهی ساسانی نهتنها دچار رکود نشد، بلکه بسیاری از ساختارهای سیاسی، نظامی و فرهنگی خود را حفظ کرد. فرمانروایان اسپهبد برای دفاع از طبرستان، از موقعیت طبیعی البرز بیشترین بهره را بردند و قلعههای مستحکمی بر فراز ارتفاعات، کنار درههای عمیق و در مسیر گذرگاههای اصلی ساختند. کاوشهای باستانشناسی در شهرهای تاریخی مانند آمل، ساری، تمیشه، رویان و ناتل نیز بقایای معماری ارزشمندی از این دوره آشکار کرده است که نشان میدهد شهرهای طبرستان در قرون نخست اسلامی همچنان از رونق قابل توجهی برخوردار بودند.
دودمان دابویگان را میتوان حلقه اتصال میان ایران ساسانی و حکومتهای ایرانی پس از اسلام دانست. این دودمان نه تنها در برابر پیشروی اعراب مقاومت کرد، بلکه توانست بخش مهمی از فرهنگ، نظام اداری و هویت ایرانی را در شمال کشور حفظ کند. به همین دلیل، تاریخپژوهان دابویگان را یکی از مهمترین حکومتهای محلی ایران در سده نخست هجری میدانند؛ حکومتی که بدون شناخت آن، درک تاریخ طبرستان و مازندران پس از سقوط ساسانیان کامل نخواهد بود.
باوندیان، قارنوندیان و پادوسبانیان؛ وارثان اسپهبدان و ورود اسلام به طبرستان
با سقوط دودمان دابویگان در سال ۱۴۴ هجری قمری، هرچند خلافت عباسی موفق شد بخشی از طبرستان را به تصرف خود درآورد، اما این به معنای پایان حکومتهای ایرانی در منطقه نبود. شرایط طبیعی طبرستان، قدرت خاندانهای محلی و روحیه استقلالطلب مردم سبب شد که حکومتهای بومی همچنان در بخشهای مختلف این سرزمین به حیات خود ادامه دهند. در میان این خاندانها، باوندیان، قارنوندیان و پادوسبانیان بیش از دیگران در تاریخ طبرستان نقش داشتند و برای چندین سده، بخشهایی از مازندران امروزی را اداره کردند.

قدیمیترین و مشهورترین این خاندانها، باوندیان بودند. بنابر روایت ابناسفندیار، نسب این دودمان به باو، یکی از شاهزادگان ساسانی، میرسید. نخستین فرمانروای شناختهشده این دودمان، شروین یکم، توانست پس از ضعف قدرت عباسیان، نفوذ خود را در نواحی کوهستانی طبرستان گسترش دهد. باوندیان بیشتر بر مناطق کوهستانی جنوب طبرستان حکومت میکردند؛ مناطقی که امروزه بخشهایی از سوادکوه، دودانگه، چهاردانگه و ارتفاعات البرز را در بر میگیرد. طبیعت صعبالعبور این نواحی موجب میشد سپاهیان خلافت بهسختی بتوانند بر آنها تسلط پیدا کنند و باوندیان بارها در برابر لشکرکشیهای عباسیان مقاومت کرده و استقلال نسبی خود را حفظ کنند.
باوندیان در طول حیات طولانی خود سه دوره مجزا داشتند. دوره اول که از قرن اول هجری آغاز شد، دوره استقرار و تثبیت این خاندان بود. در این دوره، باوندیان با تکیه بر کوهستانهای البرز و حمایت مردم محلی، پایههای حکومت خود را مستحکم کردند. شروین یکم، نخستین فرمانروای شناختهشده این دودمان، توانست روابطی با خاندانهای دیگر برقرار کند که زمینه را برای ادامه حکومت باوندیان فراهم کرد. در دوره دوم که با ظهور علویان همزمان شد، باوندیان گاه با علویان همکاری و گاه با آنان رقابت کردند. این رابطه پیچیده نشان میدهد که ساختار سیاسی طبرستان بسیار پیچیدهتر از یک حکومت واحد بود و خاندانهای مختلف هر کدام منافع و استراتژیهای خاص خود را داشتند.
رابطه این خاندانها با علویان از موضوعات جالب تاریخ طبرستان است. وقتی حسن بن زید در سال ۲۵۰ هجری قمری حکومت علویان را تأسیس کرد، با موقعیتی پیچیده روبهرو بود. از یک سو باید خلافت عباسی را که قدرت اصلی جهان اسلام بود دفع میکرد، و از سوی دیگر باید با خاندانهای محلی مثل باوندیان و پادوسبانیان که هر کدام قلمرو و منافع خود را داشتند کنار میآمد. حسن بن زید با زیرکی سیاسی توانست این معادله را مدیریت کند. او با احترام گذاشتن به استقلال خاندانهای محلی و نشان دادن اینکه هدفش نه جایگزین کردن آنها بلکه متحد شدن با آنها در برابر خلافت عباسی است، حمایت بسیاری از آنها را جلب کرد. این ائتلاف بود که پایه اصلی قدرت حکومت علویان طبرستان را تشکیل داد.
در کنار باوندیان، خاندان قارنوندیان نیز از مهمترین دودمانهای محلی طبرستان به شمار میرفت. این خاندان که احتمالاً ریشه در اشراف دوره ساسانی داشت، بیشتر در نواحی شرقی طبرستان نفوذ داشت. قارنوندیان نیز همانند باوندیان، از عنوان اسپهبد استفاده میکردند و بسیاری از سنتهای سیاسی و نظامی ایران پیش از اسلام را حفظ کردند. آنان علاوه بر مقابله با نفوذ خلافت، در دفاع از مرزهای کوهستانی و حفظ امنیت منطقه نقش مهمی ایفا کردند.

یکی دیگر از خاندانهای اثرگذار، پادوسبانیان بودند که در غرب طبرستان، بهویژه در نواحی رویان، نور، کجور و چالوس حکومت میکردند. این دودمان از کهنترین حکومتهای محلی ایران به شمار میرود و حکومت آنان، با فراز و نشیبهایی، تا دوره صفوی ادامه یافت. پادوسبانیان به دلیل تسلط بر مسیرهای ارتباطی غرب طبرستان، اهمیت راهبردی فراوانی داشتند و در بسیاری از تحولات سیاسی منطقه نقشآفرین بودند.
وجه مشترک این سه دودمان، تلاش برای حفظ استقلال محلی و تداوم هویت ایرانی بود. آنان اگرچه گاهی برای جلوگیری از جنگهای طولانی، با خلافت صلح میکردند یا خراج میپرداختند، اما در عمل اداره سرزمین خود را در اختیار داشتند. مهمترین ویژگی این حکومتها، ادامه سنت ضرب سکه بود. سکههای این خاندانها همچنان از الگوی سکههای ساسانی پیروی میکردند؛ تصویر فرمانروا، آتشدان و کتیبههای پهلوی بر روی آنها دیده میشود. از نظر فرهنگی نیز این خاندانها نقش مهمی در حفظ زبان، آداب و رسوم و سنتهای ایرانی داشتند. برخلاف بسیاری از نقاط ایران که بهسرعت تحت تأثیر ساختارهای جدید قرار گرفتند، در طبرستان بسیاری از آیینهای کهن و عناصر فرهنگی ایران باستان تا مدتها ادامه یافت.
ورود اسلام به طبرستان، برخلاف بسیاری از مناطق ایران، روندی تدریجی و چندین دههای داشت و با فتح نظامی سریع همراه نبود. در این دوران، بیشتر مردم طبرستان همچنان آیینها و سنتهای بهجا مانده از دوره ساسانی را حفظ کرده بودند. دین زرتشتی در بخشهایی از منطقه رواج داشت و در کنار آن، برخی باورهای کهن محلی نیز ادامه یافت. این وضعیت باعث شد که ورود اسلام به جامعه طبرستان بهصورت تدریجی و بدون تغییر ناگهانی در ساختار فرهنگی منطقه انجام شود. بسیاری از مردم در آغاز، اسلام را از طریق ارتباط با بازرگانان، مسافران و مهاجرانی که از دیگر مناطق ایران یا سرزمینهای اسلامی وارد طبرستان میشدند، شناختند و نه صرفاً از طریق حضور سپاهیان عرب.
پس از پایان حکومت دابویگان و افزایش نفوذ عباسیان، شرایط برای حضور مسلمانان در شهرهای طبرستان فراهمتر شد. فرمانداران منصوب خلافت در برخی شهرها مستقر شدند و مساجد اولیه نیز به تدریج ساخته شد. با این حال، نفوذ آنان بیشتر در نواحی جلگهای و شهرهای بزرگ بود و مناطق کوهستانی همچنان در اختیار خاندانهای محلی باقی ماند. همین تفاوت جغرافیایی سبب شد که روند اسلامپذیری در سراسر طبرستان یکسان نباشد.
یکی از مهمترین رویدادهای تاریخ طبرستان، مهاجرت سادات علوی به این منطقه در قرن دوم و سوم هجری بود. فشار سیاسی و مذهبی خلفای عباسی بر علویان سبب شد بسیاری از آنان به مناطق دوردست و امن پناه ببرند و طبرستان به دلیل موقعیت طبیعی و وجود حکومتهای محلی، یکی از مناسبترین پناهگاهها برای آنان بود. حضور علویان تأثیر عمیقی بر تاریخ مذهبی منطقه گذاشت، زیرا آنان با رفتار، دانش دینی و ارتباط نزدیک با مردم، نقش مهمی در گسترش اسلام، بهویژه تشیع، ایفا کردند. طبرستان برای علویان نه فقط یک پناهگاه امن بود، بلکه زمینهای مساعد برای فعالیت دینی و سیاسی نیز فراهم میکرد. مردمی که سالها در برابر خلافت عباسی مقاومت کرده بودند، به طور طبیعی به کسانی که خود قربانی همان خلافت بودند، احساس همدردی میکردند.
در سال ۲۵۰ هجری قمری، حسن بن زید، مشهور به داعی کبیر، با حمایت گروهی از مردم و خاندانهای محلی موفق شد حکومت علویان را در طبرستان تأسیس کند. این حکومت نخستین دولت شیعی در ایران به شمار میرود و نقطه عطفی در تاریخ مازندران محسوب میشود. حسن بن زید که از سادات حسنی بود، با درایت سیاسی و دانش دینی خود توانست حمایت طیف گستردهای از مردم طبرستان را جلب کند. او نه تنها یک رهبر دینی، بلکه یک سیاستمدار توانا هم بود که میدانست چطور از نارضایتی مردم از خلافت عباسی و همدردی آنان با علویان بهره بگیرد.
با تشکیل این حکومت، اسلام در طبرستان بیش از پیش گسترش یافت، اما این گسترش عمدتاً از راه تبلیغ، آموزش و پذیرش تدریجی مردم انجام شد و نه از طریق اجبار. علویان با احترام به سنتهای محلی و همکاری با خاندانهای بومی، توانستند جایگاه محکمی در طبرستان به دست آورند. مساجد، مدارس دینی و مراکز علمی در شهرهای مختلف ایجاد شد و زبان عربی در کنار زبانهای محلی و فارسی رواج یافت. با این حال، بسیاری از سنتهای فرهنگی، جشنها، آداب و رسوم و حتی شیوههای اداره محلی که ریشه در ایران پیش از اسلام داشتند، همچنان باقی ماندند. این تلفیق فرهنگ ایرانی و اسلامی یکی از ویژگیهای مهم تاریخ طبرستان است و سبب شد هویت فرهنگی این منطقه شکل ویژهای به خود بگیرد.
منابع تاریخی نشان میدهند که پذیرش اسلام در طبرستان بیشتر نتیجه اعتماد مردم به شخصیتهای دینی، بهویژه علویان، بود تا پیامد فتوحات نظامی. همین موضوع سبب شد که مذهب تشیع از همان قرون نخست اسلامی جایگاه محکمی در این منطقه پیدا کند؛ جایگاهی که در سدههای بعد نیز حفظ شد و بر تاریخ سیاسی و فرهنگی مازندران تأثیر فراوان گذاشت.
در مجموع، تاریخ طبرستان در سدههای نخست اسلامی، تاریخ مقاومت، پایداری و حفظ هویت است. از دودمان دابویگان که یک قرن در برابر اعراب ایستادند تا باوندیان، قارنوندیان و پادوسبانیان که میراث اسپهبدان را به دوش گرفتند، و سرانجام علویانی که نخستین حکومت شیعی ایران را در همین سرزمین بنیان گذاشتند؛ همه اینها نشان میدهد که طبرستان همواره سرزمینی بوده که راه خودش را میرود. سرزمینی که توانست ضمن پذیرش دین اسلام، بخش مهمی از هویت تاریخی و فرهنگی ایران باستان را نیز حفظ کند؛ میراثی که آثار آن تا امروز در فرهنگ، تاریخ و هویت مازندران دیده میشود.
قسمت بعدی را از دست ندهید.
هادی علیزاده
پژوهشگر مستقل تاریخ و باستانشناسی
تمرکز بر تحلیل لایههای پنهان فرهنگ و تمدن ایران
برای دیدن معرفی هادی علیزاده، روی لینک زیر بزنید.
http://www.hadializadeh.ir/post/65
هادی علیزاده | کاوشگر اسرار باستان
