مازندران زیر سایه امپراتوری‌ها؛ از ماد تا هخامنشی

در قسمت اول دیدیم که مازندران، پیش از آنکه نامی از امپراتوری‌های بزرگ ایرانی در تاریخ ثبت شود، سرزمینی زنده، پیشرفته و پر از تاریخ بود. اما تاریخ هیچ‌گاه ساکن نمی‌ماند. در غرب فلات ایران، قدرتی در حال شکل‌گیری بود که قرار بود برای اولین بار، مازندران را به یک امپراتوری بزرگ وصل کند. این داستان، داستان مادهاست.

ظهور اولین امپراتوری ایرانی

حدود ۶۷۸ پیش از میلاد، مردی به نام دیاکو در غرب ایران، در منطقه‌ای که امروز نزدیک همدان است، پایه‌های اولین امپراتوری ایرانی را گذاشت. این امپراتوری که به نام ماد شناخته شد، مرکزش شهر هگمتانه بود؛ همان شهری که یونانیان اکباتان می‌نامیدند و امروز زیر پای همدان خوابیده است.

مادها در ابتدا قومی کوهستانی بودند که زیر یوغ آشور، آن غول خونریز خاورمیانه باستان، زندگی می‌کردند. اما چیزی در سرشت این مردم بود که زیر بار نمی‌رفت. به تدریج متحد شدند، قدرت گرفتند، و بالاخره نه تنها از زیر سلطه آشور بیرون آمدند، بلکه نینوا، پایتخت آشور را نیز با خاک یکسان کردند. این لحظه یکی از بزرگ‌ترین تحولات تاریخ خاورمیانه بود.

نکته‌ای که کمتر به آن توجه می‌شود اینجاست که مادها خود روزگاری دقیقاً همان وضعی را داشتند که مردم مازندران داشتند؛ قومی کوهستانی زیر فشار قدرتی بزرگ‌تر. شاید همین تجربه مشترک بود که باعث شد مادها با مردم مناطق کوهستانی شمال ایران، از جمله مازندران، رابطه‌ای متفاوت‌تر از آشوریان داشته باشند. آشوریان با خشونت و کوچ اجباری حکومت می‌کردند؛ مادها بیشتر به دنبال جذب و ادغام بودند. این تفاوت در رویکرد، تأثیر مهمی بر نحوه پذیرش مادها در مناطق مختلف از جمله مازندران گذاشت.

چگونه مازندران به ماد رسید

قدرتمندترین شاه ماد، هووخشتره بود که یونانیان او را سیاکزارس می‌نامیدند. در دوران همین پادشاه بود که مادها به اوج قدرت خود رسیدند و هیرکانیا وارد قلمرو این امپراتوری شد.

اما این وارد شدن لزوماً از طریق یک لشکرکشی خونین اتفاق نیفتاد. آنچه در واقعیت رخ داد، احتمالاً ترکیبی بود از فشار نظامی از یک سو، و مذاکره و توافق با سران محلی از سوی دیگر. رهبران قبایل مازندران، به‌ویژه آنهایی که در دشت‌های ساحلی زندگی می‌کردند، دیدند که مقاومت در برابر این قدرت جدید چندان منطقی نیست. پس در ازای حفظ خودمختاری داخلی، سیادت مادها را پذیرفتند.

این الگو، یعنی از بیرون زیر سلطه، از داخل مستقل، یک الگوی تکرارشونده در تاریخ مازندران است. هر امپراتوری که به این سرزمین رسید، کم و بیش همین مسیر را پیمود. و دلیلش روشن است؛ کوه‌های البرز یک دیوار طبیعی بودند که هیچ امپراتوری نتوانست به آسانی از آن عبور کند. قبایلی که در دره‌های عمیق و ارتفاعات صعب‌العبور زندگی می‌کردند، به مراتب دشوارتر از ساکنان دشت‌ها قابل کنترل بودند. این ویژگی جغرافیایی، مازندران را از همان ابتدا به سرزمینی خاص تبدیل کرده بود.

سقوط ماد و ظهور هخامنشیان

اما دوران ماد دوام چندانی نیاورد. در سال ۵۵۰ پیش از میلاد، رویدادی تاریخی اتفاق افتاد که مسیر تاریخ ایران را برای همیشه تغییر داد. کوروش، شاهزاده‌ای از پارس که خود تحت سیادت مادها بود، شورش کرد. آستیاگ، آخرین شاه ماد، را شکست داد و پادشاهی ماد را برای همیشه به تاریخ سپرد.

این آغاز امپراتوری هخامنشی بود؛ بزرگ‌ترین امپراتوری‌ای که تا آن زمان جهان دیده بود. از مرزهای هند تا سواحل دریای اژه، از مصر تا آسیای مرکزی، همه زیر یک پرچم قرار گرفتند. مازندران و هیرکانیا که پیش از این بخشی از قلمرو ماد بودند، اکنون بخشی از این امپراتوری عظیم شدند.

کوروش به یک چیز در تاریخ مشهور است؛ بردباری و احترام به ملت‌های تابعه. او بر خلاف بسیاری از فاتحان پیش و پس از خود، اجازه می‌داد مردم آداب، سنن و باورهای خود را حفظ کنند. این سیاست در مورد مازندران نیز اعمال شد. ساختارهای محلی تا حد زیادی دست‌نخورده ماندند و سران محلی به کار خود ادامه دادند، البته در چارچوب امپراتوری هخامنشی.

مازندران در اسناد و کتیبه‌های هخامنشی

یکی از جالب‌ترین شواهدی که از اهمیت مازندران در دوران هخامنشی داریم، کتیبه‌های شاهان این سلسله است. داریوش اول، یکی از بزرگ‌ترین شاهان هخامنشی، در کتیبه معروف بیستون فهرستی از سرزمین‌های تابعه خود را ذکر کرده است. هیرکانیا یکی از آنهاست؛ یعنی مازندران آن‌قدر اهمیت داشت که شاه بزرگ ایران نامش را بر سنگ کند.

اما شاهد مهم‌تری هم وجود دارد. در لوح‌های تخت‌جمشید که اسناد اداری دوران هخامنشی هستند و هزاران تا از آنها کشف شده، از هیرکانیا و کارگرانی که از این منطقه برای ساخت تخت‌جمشید آمده بودند ذکر شده است. این یعنی مازندران نه فقط یک نام روی نقشه بود، بلکه فعالانه در چرخه اقتصادی و عمرانی امپراتوری هخامنشی مشارکت داشت. این کارگران که احتمالاً بخشی از مالیات منطقه را به صورت نیروی کار پرداخت می‌کردند، سهمی در ساخت یکی از باشکوه‌ترین مجموعه‌های معماری تاریخ بشر داشتند؛ تخت‌جمشیدی که امروز میلیون‌ها نفر از سراسر جهان برای دیدنش می‌آیند.

با وجود آنکه طبرستان بخشی از قلمرو شاهنشاهی هخامنشی بود، تاکنون آثار شاخصی مانند کاخ‌ها، کتیبه‌ها یا بناهای عظیم هخامنشی در این منطقه کشف نشده است. پژوهشگران این موضوع را به عوامل مختلفی نسبت می‌دهند؛ از جمله پوشش متراکم جنگل‌های هیرکانی، رطوبت بالای منطقه که موجب فرسایش آثار در طول زمان شده، استفاده گسترده از مصالحی مانند چوب در ساخت‌وساز، و همچنین محدود بودن کاوش‌های باستان‌شناسی در بخش‌هایی از مازندران. با این حال، کشف سفال‌ها، سکه‌ها و برخی محوطه‌های استقراری نشان می‌دهد که طبرستان در دوره هخامنشی از قلمرو این شاهنشاهی بوده و با دیگر مناطق ایران ارتباط سیاسی، اقتصادی و فرهنگی داشته است.

در دوران داریوش اول، امپراتوری هخامنشی به اوج سازمان‌یافتگی خود رسید. یک سیستم اداری منظم، یک شبکه از راه‌های سلطنتی که نقاط مختلف امپراتوری را به هم وصل می‌کرد، و یک سیستم پستی که اطلاعات را با سرعت جابجا می‌کرد. هیرکانیا به عنوان یک ساتراپی مستقل اداره می‌شد و ساتراپ آن معمولاً از میان اعضای خاندان سلطنتی یا نجبای ایرانی انتخاب میشد.

آماردها؛ مردمانی که سر تعظیم فرود نیاوردند

اما در همین دوران که امپراتوری هخامنشی در اوج قدرت بود، یک واقعیت جالب در مازندران وجود داشت که کمتر کسی از آن باخبر است.

قبایل کوهستانی مازندران، به‌ویژه آماردها، هیچ‌گاه واقعاً زیر کنترل کامل هخامنشیان نرفتند. آماردها مردمانی بودند که در ارتفاعات البرز زندگی می‌کردند؛ سرسخت، جنگجو، و با روحیه‌ای که هیچ قدرت مرکزی نمی‌توانست کاملاً مهارش کند. این مردم حتی در برابر قدرتمندترین شاهان هخامنشی نیز تسلیم نشدند.

واقعیت تاریخی شگفت‌انگیزی که منابع باستانی از آن خبر می‌دهند اینجاست: شاهان هخامنشی برای آنکه از مزاحمت آماردها در امان بمانند، به آنها باج می‌دادند. شاهی که نیمی از دنیا را زیر سلطه داشت، به این کوه‌نشینان مازندران پول می‌داد تا آرام بمانند. این واقعیت بهتر از هر چیز دیگری نشان می‌دهد که مازندران همواره سرزمین خاصی بوده؛ جایی که قانون دنیای بیرون، در آن به شکل کامل جاری نمی‌شد.

مورخان یونانی هم از آماردها نوشته‌اند. استرابون، جغرافیادان بزرگ یونانی، توصیف جالبی از این مردم کوهستانی به دست داده است. او می‌نویسد که آماردها مردمانی سرسخت و جنگاور بودند که از شکار و دامداری زندگی می‌کردند و هیچ قدرتی نتوانسته بود کاملاً مطیعشون کند. این ویژگی، یعنی مقاومت در برابر قدرت‌های بیرونی، در نسل‌های بعدی مردم مازندران نیز دیده می‌شود. انگار این کوه‌ها نه فقط سپری فیزیکی بودند، بلکه نوعی شخصیت هم به ساکنانشان می‌بخشیدند.

چرا مازندران این‌قدر مهم بود؟

برای درک بهتر این دوران، باید به یک سوال اساسی پاسخ داد: چرا مادها و هخامنشیان این‌قدر به مازندران اهمیت می‌دادند؟

پاسخ در موقعیت جغرافیایی این منطقه نهفته است. هیرکانیا دروازه ورود به آسیای مرکزی بود. از این منطقه می‌شد به شمال رفت، با اقوام مختلف تجارت کرد، و در صورت لزوم جلوی حملات آنها را گرفت. مسیرهای تجاری مهمی از این منطقه می‌گذشتند و کسی که مازندران را در اختیار داشت، کنترل گلوگاه شمال ایران را در دست داشت.

علاوه بر این، حاصلخیزی این منطقه از اهمیت ویژه‌ای برخوردار بود. ارتش‌های بزرگ هخامنشی باید از جایی تغذیه می‌شدند؛ مازندران با کشتزارهای سرسبز، جنگل‌های پربار و دریایی که ماهی فراوان داشت، یکی از مهم‌ترین منابع تأمین آذوقه امپراتوری بود. دریای خزر نیز به عنوان مسیر تجاری میان ایران، قفقاز و آسیای مرکزی عمل می‌کرد و بازرگانان کالاهای مختلف را از این طریق جابجا می‌کردند.

اما وقتی از مازندران در دوران هخامنشی صحبت می‌کنیم، باید یک واقعیت مهم را در نظر داشته باشیم؛ در آن دوران، سرزمینی واحد به نام مازندران با یک مردم یکپارچه وجود نداشت. هخامنشیان این منطقه را نه به عنوان یک واحد، بلکه به صورت چند قوم و ناحیه جداگانه می‌شناختند. در کتیبه‌های هخامنشی، نام پتیشخوارگر بیشتر به منطقه جغرافیایی رشته‌کوه‌های البرز و نواحی پیرامون آن اشاره داشت، نه مستقیماً به مردم. برای اشاره به ساکنان این منطقه، هخامنشیان از نام اقوام خاص استفاده می‌کردند؛ وَرکانی‌ها برای مردم هیرکانیا، آماردها برای قبایل کوهستانی البرز، و تپورها که بعدها نام طبرستان از آنها گرفته شد.

این تفکیک از نگاه یک باستان‌شناس اهمیت زیادی دارد. یعنی آنچه امروز مازندران می‌نامیم، در واقع در دوران هخامنشی موزاییکی از اقوام مختلف بود که هر کدام فرهنگ، زبان و سنن خاص خود را داشتند. این اقوام گاه با هم متحد بودند، گاه با هم درگیر، و گاه هر کدام مسیر جداگانه‌ای در برابر قدرت مرکزی هخامنشی طی می‌کردند. همین تنوع و پیچیدگی است که تاریخ مازندران را از تاریخ بسیاری از مناطق دیگر ایران متمایز میکند.

مردم طبرستان در دوره هخامنشی احتمالاً از باورهای کهن ایرانی و آیین‌های بومی پیروی می‌کردند. هرچند شاهنشاهی هخامنشی از سنت‌های دینی ایرانی، که بعدها با آیین زرتشتی پیوند یافت، حمایت می‌کرد، اما شواهد مستقیمی در دست نیست که نشان دهد همه ساکنان طبرستان پیرو یک دین واحد بوده‌اند. این موضوع چندان شگفت‌انگیز نیست؛ مردمانی که در برابر قدرت نظامی هخامنشیان سر تعظیم فرود نیاوردند، بعید بود که باورهای دیرینه خود را به خاطر دین رسمی دربار یکشبه کنار بگذارند. به نظر می‌رسد باورهای محلی و احترام به عناصر طبیعی، از کوه و جنگل و دریا گرفته تا نیروهای طبیعی که زندگی روزمره این مردم کوهستانی را شکل می‌داد، در کنار سنت‌های دینی ایران باستان در این منطقه رواج داشته است. این تنوع دینی، یکی دیگر از نشانه‌های استقلال فرهنگی مردم طبرستان در برابر قدرت مرکزی هخامنشی است.

پایان یک دوران، آغاز یک دوران دیگر

امپراتوری هخامنشی در اوج قدرت بود و مازندران بخشی از این قدرت عظیم به شمار می‌رفت. اما تاریخ هیچ‌گاه به قدرتمندان اجازه نمی‌دهد خیال راحت داشته باشند.

از غرب، از آن سوی دریای اژه، طوفانی در حال شکل گرفتن بود. جوانی از مقدونیه با نگاهی به افق شرق، رویای فتح جهان را در سر می‌پروراند. اسمش اسکندر بود. و مازندران، یک بار دیگر، قرار بود در چشم یک فاتح جدید بیفتد. اما این بار ماجرا فرق داشت. این بار فرهنگی کاملاً بیگانه، با زبان و آداب و رسومی که هیچ ربطی به این سرزمین نداشت، داشت از راه می‌رسید.

اینکه مردم مازندران در برابر این موج جدید چه واکنشی نشان دادند، موضوع قسمت بعدی این سری است.

قسمت بعدی رو از دست ندید...

هادی علیزاده

پژوهشگر مستقل تاریخ و باستان‌شناسی

تمرکز بر تحلیل لایه‌های پنهان فرهنگ و تمدن ایران

برای دیدن معرفی هادی علیزاده، روی لینک زیر بزنید.

http://www.hadializadeh.ir/post/65

هادی علیزاده | کاوشگر اسرار باستان

تاریخ مازندران، سرزمینی که قبل از هخامنشیان هم زنده بود

وقتی اسم مازندران میاد، خیلی‌ها یاد جنگل‌های سرسبز و دریای خزر می‌افتن. اما کمتر کسی می‌دونه که این سرزمین، خیلی پیش‌تر از اینکه نامی به اسم ایران شکل بگیره، خونه‌ی انسان بوده. هزاران سال قبل از اینکه کوروش بزرگ پا به تاریخ بذاره، در دل غارهای البرز، آدم‌هایی زندگی می‌کردن که ردشون هنوز توی خاک این منطقه باقی مونده.

این داستانیه که می‌خوام از همین‌جا شروعش کنم؛ از روزی که هیچ نام و نشونی از شاه و امپراتوری نبود، فقط انسان بود و طبیعتی وحشی و سرسبز.

غارهایی که راز هزاران سال رو نگه داشتن

نزدیک شهر بهشهر، دو غار هست به اسم هوتو و کمربند که شاید خیلی از مازندرانی‌ها هم اسمشون رو نشنیده باشن. اما همین دو غار، یکی از مهم‌ترین کشفیات باستان‌شناسی شمال ایران رو در خودشون جا دادن.

سال ۱۹۵۱، یک باستان‌شناس آمریکایی به اسم کارلتون کون اومد سراغ این غارها. چیزی که پیدا کرد، همه رو شگفت‌زده کرد: اسکلت‌های انسانی که قدمتشون به حدود یازده هزار سال پیش از میلاد می‌رسید. یعنی درست بعد از اینکه عصر یخبندان تموم شد و انسان دوباره جرئت کرد به این مناطق برگرده، یکی از اولین جاهایی که انتخاب کرد همین‌جا، کرانه‌های خزر بود.

چیزی که کاوش‌های کارلتون کون رو واقعاً ویژه می‌کرد، این بود که این غار فقط یه لایه از تاریخ رو نشون نمی‌داد؛ بلکه چندین دوره مختلف زندگی انسانی روی هم انباشته شده بودن. یعنی یه گروه از انسان‌ها میومدن، مدتی زندگی می‌کردن، می‌رفتن، و بعد از مدتی گروه دیگه‌ای جاشون رو می‌گرفت. این لایه‌لایه بودن، برای باستان‌شناسان مثل یه کتاب تاریخیه که هر صفحه‌ش یه دوره زمانی متفاوت رو روایت می‌کنه. ابزارهای سنگی، استخوان‌های حیوانات شکارشده، و حتی بقایای آتش‌دان‌های قدیمی، همه و همه کمک کردن تا تصویر روشن‌تری از نحوه زندگی این انسان‌های اولیه به دست بیاد. جالبه بدونی که برخی از این ابزارهای سنگی، نشونه‌هایی از مهارت بالا در تراش‌کاری داشتن؛ یعنی این آدم‌ها فقط دنبال بقا نبودن، بلکه دنبال ساختن ابزار بهتر و کاراتر هم بودن.

فکرش رو بکن؛ همون موقع که خیلی از نقاط دنیا هنوز خالی از سکنه بودن، توی این غارها آدم‌هایی زندگی می‌کردن، شکار می‌کردن، آتیش روشن می‌کردن و شاید دور همین آتیش‌ها قصه می‌گفتن.

از غار به روستا؛ روزی که زندگی عوض شد

قرن‌ها گذشت. آدم‌های مازندران دیگه فقط دنبال شکار نبودن. یه چیز جدید کشف کردن: کشاورزی. این یعنی یه انقلاب واقعی. به جای اینکه دنبال غذا بدوئن، حالا می‌تونستن یه جا بمونن، زمین رو شخم بزنن، گندم و جو بکارن و منتظر بمونن تا محصول برسه.

اولین روستاهای کوچیک شکل گرفتن؛ کنار دریا، توی دشت‌ها، روی تپه‌های نزدیک کوه. آدم‌ها دیگه فقط شکارچی نبودن، کشاورز و دامدار هم شدن. این تحول، پایه‌ی یه تمدن واقعی رو گذاشت.

این تغییر از شکار به کشاورزی، فقط یه تغییر در نوع غذا نبود؛ یه تغییر کامل در شیوه فکر کردن انسان بود. وقتی آدمی یه جا می‌مونه و زمین می‌کاره، باید برای فصل بعد هم برنامه‌ریزی کنه. باید بدونه کی باید بکاره، کی برداشت کنه، چطور محصول رو ذخیره کنه که خراب نشه. این یعنی شکل‌گیری یه نوع نظم اجتماعی جدید؛ شاید همون چیزی که بعدها پایه و اساس تمدن‌های پیچیده‌تر شد. در همین دوره، شواهدی از ظروف سفالی ساده هم در مازندران پیدا شده که نشون می‌ده مردم اون زمان یاد گرفته بودن چطور خاک رو شکل بدن و با حرارت سفت کنن؛ یه مهارت که بعدها به یکی از مهم‌ترین صنایع دستی منطقه تبدیل شد.

بعدتر، چیز دیگه‌ای هم اضافه شد: فلز. مردم مازندران یاد گرفتن چطور مس رو ذوب کنن و ازش ابزار بسازن. این یعنی ارتباط با دنیای بیرون؛ یعنی این مردم تنها نبودن، با بقیه‌ی فلات ایران در ارتباط بودن و چیزهایی رو از هم یاد می‌گرفتن.

گنجی که از دل خاک کلاردشت بیرون اومد

اما شاید جذاب‌ترین بخش این داستان، چیزیه که توی کلاردشت پیدا شد؛ محوطه‌ای به اسم مارلیک. این‌جا یکی از اون لحظه‌های نادر تاریخیه که باستان‌شناسی، نفس آدم رو بند میاره.

تپه مارلیک محوطه ای باستانی در شرق سفید رود و در دره گوهررود رودبار در استان گیلان است.باستان‌شناس ایرانی به اسم عزت‌الله نگهبان، توی دهه‌ی چهل شمسی شروع به کاوش کرد. چیزی که از دل خاک بیرون اومد، باورنکردنی بود: ظرف‌های طلا با نقش حیوانات، مجسمه‌های برنزی، جواهرات باشکوه. این‌ها متعلق به اواخر هزاره دوم و آغاز هزاره اول پیش از میلاد بودن. یعنی مردم مازندران، خیلی قبل از این‌که اسمی از پادشاهی ماد یا هخامنشی باشه، جامعه‌ای ثروتمند، باسلیقه و پیشرفته داشتن.

اشیاء یادشده شامل جام های مارلیک، درخت زندگی، افسانه زندگی بز کوهی، عقاب و قوچ، سر ببر زرین، گردنبند زرین با مهره های چهار پیچان و آویز به شکل خوشه انار، دکمه و سربند زرین و … بود.

نکته قابل ذکر این است که آثار به دست آمده از این تپه به خصوص ظروف مفرغی شباهت های زیادی به آثار به دست آمده از سیلک کاشان دارد. پاره ای از این باستان شناسان بر این باور هستند که اقوام سیلک در حقیقت همان مارلیک ها بودند که بر آثار حمله آشوری ها به منطقه سلیک کاشان مهاجرت کردند، و سپس با پیوستن با مادها در ایجاد امپراتوری مقتدر ماد در آغاز هزاره اول پیش از میلاد نقش به سزا داشتند.

این یعنی ریشه‌های بعضی از نمادهای هنری که فکر می‌کنیم متعلق به دوران هخامنشی یا ساسانی هستن، در واقع خیلی قدیمی‌تر از این حرفاست و از همین‌جا، از دل کوه‌های مازندران شروع شده. گورهای کشف‌شده در مارلیک هم نشون می‌دن که جامعه اون زمان طبقه‌بندی شده بود؛ بعضی قبرها پر از طلا و جواهر بودن، بعضی دیگه خیلی ساده. این تفاوت، نشونه‌ی وجود یه نظام اجتماعی پیچیده‌ست که توش بعضی افراد قدرت، ثروت یا جایگاه ویژه‌ای داشتن؛ شاید رهبران قبیله، شاید روحانیون، یا شاید جنگجویان بزرگ.

این یافته‌ها فقط چند تا تیکه طلا نیستن. این‌ها مدرکن؛ مدرک اینکه مازندران از همون اول، یه سرزمین معمولی نبوده.

مردمانی که اسمشون توی تاریخ گم شده

پیش از این‌که قوم‌های آریایی پاشون به فلات ایران برسه، اقوام دیگه‌ای این‌جا بودن. یکیشون کاسیان بودن؛ مردمانی که حتی تونستن یه روز بابل، یکی از قدرتمندترین تمدن‌های اون زمان رو هم تصرف کنن.

و یه قوم دیگه هم بود؛ آماردها (یا آماردان‌ها). این‌ها کوهستانی بودن، سرسخت بودن، و یه چیزی توی خونشون بود که هیچ‌وقت زیر بار حکومت مرکزی نمی‌رفتن. این روحیه استقلال‌طلبی، چیزیه که قراره توی قسمت‌های بعدی این سری، بارها و بارها ببینیمش؛ حتی وقتی پای امپراتوری‌های بزرگ هخامنشی و ساسانی وسط میاد.

سرزمینی به اسم هیرکانیا

یه نکته‌ی جالب رو نباید فراموش کنیم: مازندران همیشه این اسم رو نداشته. یکی از قدیمی‌ترین نام‌هایی که براش به کار رفته، هیرکانی است؛ کلمه‌ای که از اوستا میاد و یعنی سرزمین گرگ. همون موقع، حتی خود دریای خزر هم به اسم دریای هیرکانی شناخته می‌شد.

این اسم، بعدها قراره توی کتیبه‌های شاهان هخامنشی، توی گزارش‌های سربازان اسکندر مقدونی، و توی متن‌های مورخان یونانی و رومی بارها تکرار بشه.

و این فقط شروع ماجراست...

تا این‌جا دیدیم که مازندران، قرن‌ها پیش از این‌که شاهی به اسم کوروش یا داریوش پا به دنیا بذاره، یه سرزمین زنده، فعال و پیشرفته بوده. آدم‌هایی که توی غار زندگی می‌کردن، آدم‌هایی که اولین بار زمین رو شخم زدن، آدم‌هایی که طلا رو شکل دادن و ساختن... همه‌شون پایه‌ای شدن برای چیزی که قراره بعدش اتفاق بیفته.

چون قسمت بعدی داستان، وقتیه که یه قدرت بزرگ از غرب میاد سراغ این منطقه؛ مادها، و بعدش هخامنشیان. می‌خوایم ببینیم وقتی این امپراتوری‌های عظیم به مازندران رسیدن، چی شد؟ مردم این منطقه تسلیم شدن یا مثل همیشه مقاومت کردن؟

قسمت بعدی رو از دست ندید...

هادی علیزاده

پژوهشگر مستقل تاریخ و باستان‌شناسی

تمرکز بر تحلیل لایه‌های پنهان فرهنگ و تمدن ایران

برای دیدن معرفی هادی علیزاده، روی لینک زیر بزنید.

http://www.hadializadeh.ir/post/65

هادی علیزاده | کاوشگر اسرار باستان