در قسمت قبل دیدیم که مازندران پس از طوفان اسکندر و دوران کوتاه سلوکی، آماده بود تا دوباره زیر حکومتی با ریشه‌های ایرانی قرار بگیرد. اشکانیان که از دل همان سرزمین‌های شمال شرقی ایران برخاسته بودند، این فرصت را فراهم کردند. اما مازندران در دوران اشکانی چه سرنوشتی داشت؟ آیا این بار رابطه این سرزمین با قدرت مرکزی متفاوت‌تر از گذشته بود؟

ظهور اشکانیان و جایگاه هیرکانیا

پس از مرگ اسکندر مقدونی در سال ۳۲۳ ق.م، امپراتوری وسیع او میان سردارانش تقسیم شد و ایران به قلمرو سلوکیان رسید. سلوکیان که وارث بخش شرقی امپراتوری اسکندر بودند، بیش از هشتاد سال بر قسمت‌های بزرگی از ایران حکومت کردند، اما هرگز نتوانستند همانند هخامنشیان بر سراسر این سرزمین تسلط کامل داشته باشند. فاصله زیاد استان‌های شرقی از مرکز حکومت، قیام‌های پی‌درپی و دشواری اداره سرزمین‌های کوهستانی سبب شد اقتدار آنان به تدریج کاهش یابد.

در همین دوران، در شرق ایران و در سرزمین پارت، زمینه برای ظهور قدرتی تازه فراهم شد. منابع یونانی و رومی، از جمله ژوستین، روایت می‌کنند که مردی به نام ارشک، رهبر قبیله‌ای از قوم پرنی، علیه فرماندار سلوکی پارت قیام کرد. این رویداد که معمولاً حدود سال ۲۴۷ ق.م دانسته می‌شود، آغاز شکل‌گیری دولت اشکانی بود. ارشک و پیروانش در ابتدا تنها بر بخشی از پارت مسلط بودند، اما به تدریج قلمرو خود را گسترش دادند و یکی از نخستین سرزمین‌هایی که به تصرف آنان درآمد، هیرکانیا بود.

اهمیت هیرکانیا برای اشکانیان بسیار فراتر از یک استان معمولی بود. این منطقه در جنوب دریای هیرکانی قرار داشت و به سبب جنگل‌های انبوه، رودخانه‌های فراوان، زمین‌های حاصلخیز و راه‌های ارتباطی میان شرق و غرب ایران، ارزش نظامی و اقتصادی زیادی داشت. استرابون در کتاب جغرافیا هیرکانیا را سرزمینی سرسبز، پرآب و مناسب کشاورزی معرفی می‌کند و از جنگل‌های گسترده و حیوانات فراوان آن یاد می‌کند. موضوعی که اهمیت این ساتراپی را نشان می‌دهد. رشته‌کوه البرز که همچون دیواری طبیعی میان فلات ایران و سواحل جنوبی دریای هیرکانی قرار گرفته، نقش مهمی در دفاع از این سرزمین داشت. گذرگاه‌های کوهستانی محدود بودند و همین مسئله مانع از آن می‌شد که سپاه‌های بیگانه به‌آسانی وارد منطقه شوند. جنگل‌های انبوه، بارندگی فراوان و رودخانه‌های متعدد نیز حرکت ارتش‌های بزرگ را دشوار می‌کرد. به همین دلیل، هیرکانیا در مقایسه با بسیاری از ایالت‌های دیگر ایران از امنیت بیشتری برخوردار بود و اشکانیان از همان آغاز تلاش کردند آن را به طور کامل در اختیار بگیرند.

نکته‌ای که هر پژوهشگر تاریخ مازندران باید به آن توجه داشته باشد اینجاست که در این دوره، هنوز نام مازندران در منابع تاریخی دیده نمی‌شود. مورخان یونانی و رومی از سرزمینی به نام هیرکانیا یاد می‌کنند و در کنار آن از اقوامی مانند تاپورها و آماردها نیز نام می‌برند. بیشتر پژوهشگران امروزی بر این باورند که بخش بزرگی از استان گلستان و بخش‌هایی از شرق مازندران در قلمرو هیرکانیا قرار داشت، در حالی که نواحی کوهستانی و غربی شمال ایران با نام اقوام ساکن آن شناخته می‌شدند. به همین دلیل نباید هیرکانیا را دقیقاً معادل مازندران امروزی دانست، هرچند میان این دو همپوشانی جغرافیایی وجود داشت.

استرابون در توصیف اقوام این ناحیه از تاپورها یاد می‌کند و محل زندگی آنان را در دامنه‌های جنوبی البرز و همسایگی هیرکانیا می‌داند. نام تاپورها بعدها در متون پهلوی و اسلامی به صورت طبر یا تبر دیده می‌شود و بسیاری از پژوهشگران بر این باورند که نام طبرستان از همین قوم گرفته شده است. البته این نام در دوره اشکانی هنوز به صورت رسمی برای یک استان به کار نمی‌رفت و در منابع یونانی بیشتر از قوم تاپور سخن گفته می‌شود. یکی از مهم‌ترین پادشاهان آغازین اشکانی، فرهاد یکم بود. استرابون گزارش می‌دهد که فرهاد یکم بخشی از قوم مردی یا آماردی را از محل اصلی سکونتشان کوچ داد و تاپورها را در آن نواحی مستقر کرد. این گزارش از مهم‌ترین شواهد تاریخی درباره جابجایی اقوام در شمال ایران است. هرچند پژوهشگران درباره محل دقیق این جابجایی دیدگاه‌های متفاوتی دارند، اما بیشتر آنان این روایت را نشانه اهمیت منطقه جنوب دریای خزر در سیاست اشکانیان می‌دانند.

پس از فرهاد یکم، برادرش مهرداد یکم به قدرت رسید. بسیاری از تاریخ‌نگاران او را بزرگ‌ترین پادشاه آغازین اشکانی می‌دانند. در زمان او قلمرو اشکانیان به سرعت گسترش یافت و ماد، بابل، ایلام و بخش بزرگی از ایران از سلطه سلوکیان خارج شد. با این پیروزی‌ها، هیرکانیا دیگر یک مرز ناامن نبود، بلکه به یکی از استان‌های داخلی دولت اشکانی تبدیل شد و نقش مهمی در پشتیبانی از سپاه و اقتصاد کشور ایفا کرد. در سده دوم پیش از میلاد، دولت اشکانی از یک حکومت محلی در شرق ایران به قدرتی بزرگ در آسیای غربی تبدیل شد و با گسترش قلمرو آنان، هیرکانیا نیز جایگاه مهم‌تری یافت؛ از یک ناحیه مرزی به یکی از ایالت‌های داخلی شاهنشاهی تبدیل شد و این تغییر باعث رونق کشاورزی، بازرگانی و استقرار بیشتر نیروهای نظامی در منطقه شد.

تثبیت قدرت اشکانیان در هیرکانیا فرایندی تدریجی بود و سلوکیان به آسانی این منطقه استراتژیک را رها نکردند. آنتیوخوس سوم، یکی از قدرتمندترین شاهان سلوکی، در اواخر سده سوم پیش از میلاد تلاش کرد هیرکانیا و پارت را دوباره به قلمرو خود بازگرداند. او با سپاهی بزرگ به شرق لشکر کشید و موقتاً توانست بخش‌هایی از این مناطق را پس بگیرد. اما این پیروزی پایدار نماند. اشکانیان که از حمایت مردم محلی برخوردار بودند و با جغرافیای کوهستانی منطقه آشنا بودند، پس از بازگشت آنتیوخوس به غرب، دوباره قدرت خود را در هیرکانیا تثبیت کردند. این تجربه به اشکانیان آموخت که برای حفظ هیرکانیا نباید تنها به نیروی نظامی تکیه کنند، بلکه باید پیوند محکمی با سران و بزرگان محلی برقرار سازند. همین سیاست بود که در نهایت هیرکانیا را برای همیشه اشکانی کرد.

اقتصاد، فرهنگ و میراث این دوران

اقتصاد هیرکانیا در دوره اشکانی بر کشاورزی، دامداری، جنگلداری و تجارت استوار بود. زمین‌های حاصلخیز دشت گرگان و نواحی پیرامون آن برای کشت غلات، انگور و میوه مناسب بودند. دامداری نیز در دامنه‌های البرز رونق داشت و گوشت، لبنیات و پشم از مهم‌ترین فرآورده‌های آن به شمار می‌رفت. چوب جنگل‌های هیرکانی در ساختمان‌سازی، کشتی‌سازی و ساخت ابزارهای مختلف کاربرد داشت و از کالاهای ارزشمند منطقه محسوب می‌شد. پلینی مهتر نیز در تاریخ طبیعی به جنگل‌های هیرکانیا و جانوران آن اشاره کرده و این منطقه را از نظر منابع طبیعی ارزشمند توصیف می‌کند.

یکی از مهم‌ترین ویژگی‌های هیرکانیا، قرار گرفتن در مسیر ارتباطی شرق و غرب ایران بود. کاروان‌هایی که از پارت، باختر و سرزمین‌های شرقی به سوی ماد و بین‌النهرین حرکت می‌کردند، از راه‌هایی می‌گذشتند که به هیرکانیا نزدیک بود. این موقعیت تجارت را رونق می‌بخشید و موجب تبادل کالا، فرهنگ و اندیشه میان مناطق مختلف شاهنشاهی اشکانی می‌شد. در همین دوره، شمال ایران از امنیت بیشتری برخوردار شد و راه‌های بازرگانی میان شرق ایران، پارت، هیرکانیا و نواحی ساحلی دریای هیرکانی رونق گرفت.

زندگی شهری در هیرکانیا دوران اشکانی نیز رو به رشد بود. هرچند نام شهرهای این دوران در منابع کمتر ذکر شده، اما شواهد باستان‌شناختی از وجود مراکز جمعیتی در دشت‌های ساحلی و دامنه‌های کوهستانی خبر می‌دهند. این مراکز که در مسیر راه‌های بازرگانی قرار داشتند، محل تبادل کالا، اندیشه و فرهنگ بودند. بازارهای محلی که در آنها محصولات کشاورزی، چوب، پارچه و کالاهای وارداتی دست به دست می‌شد، نقش مهمی در اقتصاد منطقه داشتند. صید ماهی از دریای هیرکانی نیز یکی از منابع مهم معیشتی مردم ساحلی بود و احتمالاً بخشی از این ماهی به مناطق دیگر صادر می‌شد. همه این فعالیت‌ها در کنار هم، تصویری از یک جامعه پویا و زنده را در هیرکانیای دوران اشکانی نشان می‌دهند؛ جامعه‌ای که نه فقط در حاشیه امپراتوری بود، بلکه بخشی فعال از آن به شمار می‌رفت.

اشکانیان به جای دخالت مستقیم در همه امور محلی، از بزرگان و رؤسای اقوام برای اداره منطقه استفاده می‌کردند. این شیوه حکومت، یکی از ویژگی‌های مهم نظام سیاسی اشکانی بود و باعث می‌شد بسیاری از مناطق دوردست بدون شورش‌های گسترده اداره شوند. اقوامی مانند تاپورها و آماردها که در بخش‌هایی از کوهستان‌های جنوبی دریای هیرکانی زندگی می‌کردند، برخی با حکومت اشکانی همکاری داشتند و برخی دیگر تا اندازه‌ای استقلال خود را حفظ کرده بودند. همین ویژگی باعث شد شمال ایران در تمام دوره اشکانی هویت محلی نیرومندی داشته باشد؛ هویتی که بعدها در دوره ساسانی و حتی پس از ورود اسلام نیز ادامه یافت.

از نظر نظامی، هیرکانیا اهمیت فراوانی داشت. در صورت حمله اقوام شمالی یا شرقی، این منطقه نخستین خط دفاعی شاهنشاهی به شمار می‌رفت. هرچند منابع تاریخی از نبردهای بزرگ در خود هیرکانیا کمتر سخن گفته‌اند، اما روشن است که اشکانیان برای حفظ امنیت این ناحیه نیروهای نظامی و فرمانداران کارآمدی در آن مستقر می‌کردند. همچنین وجود اسب‌های مناسب و مراتع گسترده سبب می‌شد بخشی از سواره‌نظام اشکانی از این منطقه تأمین شود. در همین دوران، دولت اشکانی وارد رقابتی طولانی با جمهوری روم و سپس امپراتوری روم شد. بیشتر این جنگ‌ها در بین‌النهرین، ارمنستان و غرب ایران رخ داد و هیرکانیا از میدان اصلی نبردها فاصله داشت. همین موضوع باعث شد این منطقه از ویرانی‌های گسترده جنگ در امان بماند و روند رشد اقتصادی آن ادامه یابد.

از نظر فرهنگی، مردم هیرکانیا بخشی از فرهنگ ایرانی دوره اشکانی بودند. زبان‌های ایرانی رایج بود و باورهای دینی ایرانی، از جمله آیین‌های مرتبط با سنت‌های زرتشتی، در منطقه رواج داشت. اشکانیان معمولاً در مسائل دینی سختگیری نمی‌کردند و همین امر باعث می‌شد سنت‌های محلی در کنار فرهنگ رسمی ایرانی ادامه یابد. باورهای بومی مرتبط با طبیعت، کوه، جنگل و دریا که ریشه در هزاران سال زندگی مردم این منطقه داشت، در کنار آیین زرتشتی همچنان زنده ماند. این ترکیب از باورهای مختلف، ویژگی فرهنگی خاصی به مازندران می‌داد که آن را از سایر مناطق ایران متمایز می‌ساخت.

در پایان سده دوم پیش از میلاد، دولت اشکانی به قدرت نخست ایران تبدیل شده بود و هیرکانیا یکی از ایالت‌های مهم آن به شمار می‌رفت. اگرچه این منطقه در منابع آن روزگار کمتر از بین‌النهرین یا ماد یاد شده است، اما موقعیت جغرافیایی ویژه، منابع طبیعی فراوان و نقش آن در حفاظت از مرزهای شمال شرقی سبب شد اشکانیان همواره توجه ویژه‌ای به آن داشته باشند. با افزایش قدرت اشکانیان، هیرکانیا بیش از پیش در ساختار سیاسی شاهنشاهی ادغام شد. فرمانداران محلی زیر نظر شاهنشاه فعالیت می‌کردند و مالیات و نیروی نظامی در اختیار حکومت مرکزی قرار می‌دادند. با این حال فاصله زیاد از پایتخت و ویژگی‌های طبیعی منطقه باعث می‌شد اداره آن تا حدی بر پایه همکاری با خاندان‌ها و بزرگان محلی انجام گیرد. خاندان‌های محلی که در طول این دوران در سایه امپراتوری اشکانی رشد کرده بودند، آرام آرام قدرتمندتر می‌شدند؛ قدرتی که بعدها در دوران ساسانی با عنوان اسپهبد شناخته شد و حتی پس از سقوط ساسانیان هم ادامه یافت.

اما در سال ۲۲۴ میلادی، اردشیر بابکان با شکست دادن آخرین شاه اشکانی، صفحه جدیدی در تاریخ ایران گشود. صفحه‌ای که برای مازندران هم تحولات مهمی به همراه داشت؛ دوره‌ای که در آن این سرزمین برای اولین بار با نام طبرستان شناخته شد و نقشی متفاوت در تاریخ ایران ایفا کرد.

قسمت بعدی را از دست ندهید...

هادی علیزاده

پژوهشگر مستقل تاریخ و باستان‌شناسی

تمرکز بر تحلیل لایه‌های پنهان فرهنگ و تمدن ایران

برای دیدن معرفی هادی علیزاده، روی لینک زیر بزنید.

http://www.hadializadeh.ir/post/65

هادی علیزاده | کاوشگر اسرار باستان